تبلیغات
بانو

خوشبختی...

سه شنبه 13 بهمن 1388 10:28 ق.ظ
طبقه بندی:خودم، 


یادش به خیر کودکی ها، بیرون از خانه، هم اشتیاق ندیدنی ها بود و کشف تازگی ها و هم اضطراب لحظه به لحظه گم شدن و دور ماندن از آنچه تاکنون شناخته بودی از خانه و خانواده و آشنا؛

معنای ساده بدبختی یا تحمل قهر و خشم کوتاه مدت پس از شیطنت ها بود یا تصور غرق شدن در خیابان و کوچه پس کوچه های ناشناس که پیدا نکنی راه خانه را و دور بمانی تا همیشه از تمام داشته هایت؛

ترس بزرگ، تنها ماندن بود و تحمل ثانیه های رنج آور تاریکی و سایه های بی رحم بی امان که با هر تکان هول تازه ای می انداخت به  تمام وجودت؛

امروز اما راه می روی بی هوا در خیابان هایی همه آشنا، کوچه هایی همه شناس، آن سر دنیا هم که رهایت کنند بلدی راه بازگشت به خانه را؛ از همیشه گمشده تر اما...

تکلیف بیشتر آرزوها مشخص شده؛ به تلخی دریافته ای که هر چقدر هم که قهرمان باشی برای برخی شان تا همیشه کوچکی و دستت از رسیدن بهشان کوتاه، مثل فاصله دست کودکی از سقف آسمان و ستاره هایش

ترس بزرگت روشنی روز است ودیدن بی حجاب همه بی رحمی ها، شقاوت ها، سنگ بودن ها، نامردمی ها و تمام امیدت وصل به حجاب شب شده که دمی بپوشاند همه خاکستری های روزت را که نبینی فردای موعود دیروزت ویرانه ای بیشتر از تمام دنیا نیست؛

از گذشته بلندتر، بزرگ تر، تواناتر؛ از کودکی ها اما بی آرزوتر، بی قهرمان تر، تنهاتر، تلخ تر؛

حس خوشبختی یک سوء تفاهم قدیمی است برای آدمیزاد....



شاید سال یلدا باشد...

جمعه 9 بهمن 1388 10:37 ب.ظ
طبقه بندی:خودم، 


رسیدیم کم کم بالاخره به انتهای این سال بلوا؛ از اولش خوب شروع نشد؛ لحظه به لحظه اش رو صبوری کردم تا به آخرش رسید، بدترین اتفاق ها، تلخ ترین خبرهایی که تا حالا شنیدم؛ سخت ترین لحظه هایی که هیچ وقت منتظرشون نبودم همه و همه امسال اتفاق افتاد؛ امیدم رو امسال از دست دادم؛ با خدا امسال قهر کردم؛ روزها امسال کم کم خاکستری و بعد سیاه شد و کش اومد به تلخی هرچه تمامتر؛ فهمیدم بی قراری یعنی چی، نگرانی یعنی چی، یاس یعنی چی، تاریکی یعنی چی...

درک کردم وقتی چشم ها پر از یاسه و زبون از امید میگه چقدر تلخه، چقدر سخته و پر تضاد! چقدر دروغ گفتن به خودت و دیگری سخته، وقتی بدترین ها اتفاق می افته چقدر سخته که به کسی بگی آروم باش؛ که درست میشه، وقتی خودت هم مطمئن نیستی که بالاخره پشت این ابرهای سنگین و سیاه اصلا خورشیدی هست که اشعه های آفتابش رو انتظار بکشی؟


امیدوارم امسال یاس رو در هیچ بیمارستانی و در نگاه هیچ مریضی نبینم، کسی بهم نگه که دیگه فرصتی نیست، خبری از کشتن نخونم، از قفس نخونم، ضجه هیچ مادری رو نشنوم؛ هیچ گمشده ای نباشه که کسی با عکسش دنبالش بگرده، اینهمه خشم نباشه، اینهمه رنج نباشه، اینهمه بی رحمی نباشه، انگشت های پر کینه هیچ بغضی عضله های ناتوان هیچ گلوی درمونده ای رو فشار نده؛ بغض میدونی یعنی چه؟ سخته، سخت...
تحمل باشه، صبوری باشه، آرامش باشه، دور اندیشه هیچ کسی رو دیوار نکشند، بدن کسی رو سوراخ نکنند و گلوش رو از خشم فشار ندن وقتی تفکرش رو دوست ندارند، تحمل کنیم همدیگه رو
کمی فرصت کنیم زندگی کنیم، نفس بکشیم، دوست داشته باشیم و اجازه بدیم دوستمان داشته باشند، فراغتی باشه و حوصله ای که درک کنیم زیبایی هایی هم هست، که بچشیم مزه شیرینی ها رو و مزه و طعم زندگی هامون اینهمه گس و تلخ نباشه...


از "ایران دخت" می گویم

یکشنبه 13 دی 1388 09:06 ب.ظ
طبقه بندی:دیگران، 


خسته شدم اینقدر كه از توقیف مطبوعات نوشتم، اومدم كه این دفعه پیشنهاد خرید یه نشریه بدم كه هنوز به سرنوشت محتوم اون یكی ها دچار نشده!
از "ایران دخت" می گم؛ عجب خوندنی شده این هفته نامه "ایران دخت"؛ نمی دونم این "محمدقوچانی" چه نیرویی داره كه هر جا پا میذاره از اون یه نشریه واقعی می سازه، واسه تجربه و تبحر كاریش احترام زیادی قائلم.
یران دخت" شده مثل "شهروند امروز" خدا بیامرز ، با همون تركیب نویسندگان و عجب قوی و با جسارت بسته این شماره 42 رو، شاید با مطالبی كه كسی در این این اوضاع و احوال جراتش رو نداره

پ.ن: تا توقیف نشده كه زیاد اون روز رو دور نمی بینم؛ خوندنش رو از دست ندید!
پ.ن1: می دونید كه همیشه زود دیر می شود، سرنوشت شهروند امروز، شرق، كارگزاران، یاس نو، وقایع اتفافیه،.... كه یادتون نرفته؟


حیات نو؛ تفرقه انگیز دیگری که توقیف شد

سه شنبه 17 آذر 1388 08:30 ق.ظ
طبقه بندی:دیگران، 

"برگزاری مراسم 16 آذر تحت تدابیر امنیتی" تیتری که به نظر می رسه باعث توقیف روزنامه "حیات نو" شد.
روزنامه "حیات نو" بر اساس تصمیم هیات نظارت بر مطبوعات برای بار دوم توقیف شد و بار اول اون مربوط به درج یه کاریکاتور بود که چند سال پیش اتفاق افتاد.

البته با توجه به تیترهایی که این روزنامه این اواخر میزد یه همچین اتفاقی اصلا دور از انتظار نبود و الان هم دقیقا معلوم نیست که علت توقیف مربوط به این تیتر ها بوده یا نه؟
ضمن اینکه معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دو روز پیش به چهار روزنامه ی  اسرار، آفتاب یزد، حیات نو و اعتماد تذکر داده بود و مطالب آن ها را "تفرقه انگیز" نامیده بود.  


ابرها هم دیگر تنها بغض می کنند؛ نمی بارند

شنبه 14 آذر 1388 11:51 ق.ظ
طبقه بندی:زمزمه، 


سخت می گذرد و تلخ می گذرد و نمی گذرد این روزهای ابری خاکستری پر باران بی بارش...


  • تعداد صفحات :11
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
بانو

شاید تجربه فعالیت در حوزه های مختلف خبری و به دوش کشیدن عنوان سنگین خبرنگار و روزنامه نگار باشه که بهم یاد داده به اتفاق های روزمره کمی متفاوت تر نگاه کنم، آموخته ام که بسیاری از اتفاق های ساده پر منظور و برخی سختی ها ذات ساده ای دارد، بنابراین دقیق تر نگاه کردن و تجزیه و تحلیل کردن برام تبدیل به یه عادت شده که گاهی هم آزار دهنده است ...


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Free counter and web stats