تبلیغات
یادش به خیر کودکی ها، بیرون از خانه، هم اشتیاق ندیدنی ها بود و کشف تازگی ها و هم اضطراب لحظه به لحظه گم شدن و دور ماندن از آنچه تاکنون شناخته بودی از خانه و خانواده و آشنا؛
معنای ساده بدبختی یا تحمل قهر و خشم کوتاه مدت پس از شیطنت ها بود یا تصور غرق شدن در خیابان و کوچه پس کوچه های ناشناس که پیدا نکنی راه خانه را و دور بمانی تا همیشه از تمام داشته هایت؛
ترس بزرگ، تنها ماندن بود و تحمل ثانیه های رنج آور تاریکی و سایه های بی رحم بی امان که با هر تکان هول تازه ای می انداخت به تمام وجودت؛
امروز اما راه می روی بی هوا در خیابان هایی همه آشنا، کوچه هایی همه شناس، آن سر دنیا هم که رهایت کنند بلدی راه بازگشت به خانه را؛ از همیشه گمشده تر اما...
تکلیف بیشتر آرزوها مشخص شده؛ به تلخی دریافته ای که هر چقدر هم که قهرمان باشی برای برخی شان تا همیشه کوچکی و دستت از رسیدن بهشان کوتاه، مثل فاصله دست کودکی از سقف آسمان و ستاره هایش
ترس بزرگت روشنی روز است ودیدن بی حجاب همه بی رحمی ها، شقاوت ها، سنگ بودن ها، نامردمی ها و تمام امیدت وصل به حجاب شب شده که دمی بپوشاند همه خاکستری های روزت را که نبینی فردای موعود دیروزت ویرانه ای بیشتر از تمام دنیا نیست؛
از گذشته بلندتر، بزرگ تر، تواناتر؛ از کودکی ها اما بی آرزوتر، بی قهرمان تر، تنهاتر، تلخ تر؛
حس خوشبختی یک سوء تفاهم قدیمی است برای آدمیزاد....
شاید تجربه فعالیت در حوزه های مختلف خبری و به دوش کشیدن عنوان سنگین خبرنگار و روزنامه نگار باشه که بهم یاد داده به اتفاق های روزمره کمی متفاوت تر نگاه کنم، آموخته ام که بسیاری از اتفاق های ساده پر منظور و برخی سختی ها ذات ساده ای دارد، بنابراین دقیق تر نگاه کردن و تجزیه و تحلیل کردن برام تبدیل به یه عادت شده که گاهی هم آزار دهنده است ...